تبليغاتX
تو بیا و عضوی از اسمان بلورین قلبم باش.

تو بیا و عضوی از اسمان بلورین قلبم باش.

دفتر عشق که بسته شد...
سلاممممممممم.

حالتون خوبه؟چطورید؟خوش می گذره ؟شرمنده که یه مدت به کسی سر نزدم ......

حالا می خوام تلافی کنم .منتظر نظرای گل همتون هستم .


دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
ــــ
ـ

pelake98.blogfa

تا فهمیــــــــــــــدی دوستت دارم دلـــــــم برات بازیچه شد

خواستـــــــم که نفرینت کنـــــــم اما دلم راضی نشد

طفلی دلم نمی دونســـــــت می خوای که اونو بشـــــــکنی

زیاده حرفای دلـــــــم خودت نخواستـــــــی بشنوی

چـــــــرا نخواستی بشنـــــــوی هق هق شبونم رو

چـــــــرا خواستی بشکنی منو دلـــــــو غرورم رو

چی رو می خواستـــــــی ببینی اینکـــــــه دارم داغون میشم

من که گفـــــــته بودم بمون واسه شب هـــــــات بارون میشم

پس چـــــــرا رفتی از پیشم ،خیلی ســـــــاده

این نبود حق من که تو بـــــــازی کنی با این دل خستـــــــه و پر درد من

جواب ایـــــــن همه اشک رو بگـــــــو چه جور می خوای بدی

فکـــــــر نمی کردم یه روز منـــــــو تنها بذاری بری...

یادت میـــــــاد منو تو آتیشه عشقت میـــــــسوزوندی 

منـــــــو با طعنه و حرفات جلو هـــــــمه می کوبوندی

قلب مهربـــــــونه منو چه ســـــــاده زدی شکوندی

دیدی آخرشم رفتـــــــی اینجا گذاشتـــــــی و نموندی

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 15:14 توسط عاطفه |
و عشق ...و عشق ... وعشق...
روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

Copyright©by:Orchid.blogfa.com

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 16:57 توسط عاطفه |
تقدیم به تو باد....
سلام حال شماها خوبه ؟ این دعای امروز من برای شماست:

خدایا در این برهوت عاطفه هر که را که تتمه دلی برای مهرورزیدن است گرامی بدار وسرش را به سنگ

جفا آشنا مکن


آهای تو! تو که چشمای قشنگت خونه ی صدتا ستارست! تو که لبخند طلاییت واسه من عمری دوبارست!بیا و مثله گذشته جز من به همه شک کن! من بدون تو می میرم بیا و بهم کمک کن!

روی از من پرسیدند: برای چه زنده ای؟گفتم برای هیچ.روزی از تو پرسیدند : برای چه زنده ای ؟گفتی برای کسی که برای هیچ زندست.بدون تو...... من آواره ای هستم بی سرانجام.......کاش کسی راز سفرهایم رامی فهمید.......

من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نیلبک چوبی می نوازد و  آرام آرام ...... پری کوچک غمگینی که هر شب از یک بوسه می میرد و هر صبح با یک بوسه به دنیامی آید....

وقتی که می رفتی پاییز بود....... بهار که نیامدی پاییز ماند....... تابستان که نیایی پاییز می ماند.....تو را به دل پاییزیت قسم...... فصل ها را به هم نریز!

ویرانه ردپای طوفان است...... جنگل ردپای طوفان..... من ردپای تو ام....... همیشه پشت در خانه ات تمام می شوم.....

به تو می اندیشم..... مثل پروانه به شمع...... و تو هر لحظه که از من دوری..... من به چنگال شتابنده ترین باد بیابان پیما سرگردانم..... و  تو خود می دانی..... جای فاصله یک فاجعه است..... لحظه ها را دریاب...... 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 20:49 توسط عاطفه |
عاشقانه
سلام. حال شما خوبه؟خدا رو شکر

نمی دونم یادتونه یانه؟ تا چند وقت پیش یه سریال ایرانی ساخت جدید ولی با یه درام قدیمی از شبکه ی یک سیما پخش می شد من خیلی این سریال رو دو ست داشتم ولی نمی دونم شما این سریالو می دیدین یا نه! راستی اسم سریاله {مدار صفر درجه }بود سریال مشترک ایران و فرانسه شخصیت اصلی مرد ایرانی اقای شهاب الدین حسینی بودن که طی سفر به فرانسه{پاریس}برای تحصیل با دختری یهودی به نام سارا اشنا میشه....چند وقت بعد وقتی همدیگه رو تو تخت جمشید می بینن و حبیب زخمی بوده واز سارا می خواد تا قبل از رسیدن مامورا فرار کنه این قطعه رو با هم می خونن که من خیلی دوسش دارم. امیدوارم نظراتتون رو برام بفرستید.

تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام دوست می دارم. تورا به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم تو را به خاطر عطر نان گرم و برفی که اب می شود و به خاطر نفسین گلها دوست می دارم. تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم. تو را به جای تمام کسانی که دوست نداشتم دوست می دارم.

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 0:16 توسط عاطفه |
گرمی سلامم اتش خاطره هاست پذیرایش باش گرچه بین ما فاصله هاست

سلام.یه سلام گرم و داغ ...  حال دوستای گلم چطوره؟خوش می گذره؟ اوضاع بر وفق مراد هست؟امروز با چند تا اس ام اس یا اف اومدم...امیدوارم که خوشتون بیاد البته من دفعه

 اولمه که از این جور اپا لود می کنم  امیدوارم که خوشتون بیادیعنی دعا می کنم خوشتون بیاداگرهم تکراری بود یا خوشتون نیومد امیدوارم که منو نزنید.به هر حال هرچه هست تقدیم به شما


مشکلات به سبکي هوا ، عشق به عمق اقيانوس ، دوستي به محکمي الماس ، موفقيت به درخشاني طلا ... اينها آرزوهاي من براي توست

ما در هيج سرزميني زندگي نمي كنيم. منزل ما قلب كساني است كه دوستشان داريم


       وقتي نوشتم عاشقترينم ، گفتي نمي خوام تورو ببينم
       برات نوشتم كه بيقرارم ، با خنده گفتي دوستت ندارم


تو اي زيباترين شعر خدايي ، تو اي گلبرگ سرخ آشنايي ، ميان كوچه هاي قلب تارم ،‌به دنبال تو مي گردم كجايي ؟


اندكي عاشقانه تر زير اين باران بمان
ابر را بوسيده ام تا بوسه بارانت كند . . .

به جنگل سوخته ي خاطراتم سوگند . درخت يادت را باغبان خواهم بود تا ابد


اگه چشمات تر شد، اگه دلت تنگ شد ،اگه ديگه نبود كسي ، اميد و هم نفسي ، بدون كه هست اينجا كسي ،كه تو واسش همه كسي ...


مردم براي آمدن باران دعا مي کردند غافل از اينکه خدا در فکر کودکيست که چکمه هايش سوراخ است.

 

دلم همچو آسمان،پر از ابرهاي بارانيست،

اي کاش دلم امشب بگريد، شايد که بغض عشق در چشمانم بشکند....

 

ميدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن.

 

زندگي زيباست زشتي‌هاي آن تقصير ماست، در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست! زندگي آب رواني است روان مي‌گذرد... آنچه تقدير من و توست همان مي‌گذرد


رفتي و نديدي که چه محشر کردم

با اشک تمام کوچه را تر کردم

وقتي که شکست بغض تنهايي من

وابستگي ام را به تو باور کردم


هيچوقت نمي‌توانيد با مشت گره‌کرده دست کسي را به گرمي بفشاريد.

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 17:23 توسط عاطفه |
تقدیم به زیباترین واژه ی افرینش

یک سبد آرزوی کال

 

 

کاشکه یه روز با همدیگه

 

سوار قایق می شدیم

 

دور از نگاه آدما

 

هر دومون عاشق می شدیم

 

کاش اسمون با وسعتش

 

تو دستامون جا می گرفت

 

گلای سرخ دلمون

 

کاش بوی دریا می گرفت

 

کاشکه یه ماهی قشنگ

 

برای ما فال می گرفت

 

برامون از فرشته ها

 

امانتی بال می گرفت

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 12:50 توسط عاطفه |
دلم گرفته...

 

 چــیه دلم گرفتی واسه چی داری گریه میکنی

 

 چیه دلم شکستی واسه کی داری گریه میکنی

 

 چیه دلم غریبی چی دیدی داری گریه میکنی

 

 میگی گذاشته رفته اونی که مثل نفس تو بود

 

 میگی دلتو شکسته اونی که همه کس تو بود

 

 میگی دیدی نمونده پای همه حرفایــی که زده بود

 

 دل من میدونم داری دیونه میشی اما باز بیخـــــیالش

 

 دل من میدونم داری ویرونه میشی اما باز بیخــــــــــــیالش

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 18:4 توسط عاطفه |